gegli

عقده های یک عقده ای دست دوم

دلم گفت دستم نوشت

× این وضعیتم را حتما باید برای یکی تعریف میکردم وگرنه حتما می پُکیدم - برای همین اینجا نوشتم
×

آدرس وبلاگ من

moojmanfi.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/msh0110

×

๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑

خنده دار است نه؟ من و ديوانگي؟ من و عشق؟!اولين برگ پاييز كه به زمين افتاد من ديوانه شدم.مي داني من به پاييز حساسيت دارم و ضد حساسيتم تو هستي.
وقتي بودي سكوتت مرا رنج مي داد اما حالا نبودنت
حالا مي فهمم كه فقط حضورت برايم مهم بود .حضوري با تمام وسعت سكوتت.
به من چه که امروز هوا ابريست يا آفتابي؟خورشيد از شرق طلوع مي كند يا غرب؟استخوانهاي مچ دست چند تايندبه من چه ربطي دارد دل شاپرك گرفته پروانه ها بي قرار بهارند دلها تشنه يك نگاه خيسند...اصلا به من چه كه من كيم؟چيم؟چه مي كنم
من فقط به دنيا آمده ام كه تو را ببينم حسرتت را بخورم نداشتنت را گريه كنم بعدهم آرام بميرم.آرام آرام طوري كه صورت هيچ برگ گلي خراشيده نشود
هر وقت خودم را در آيينه نگاه مي كنم تو را مي بينم. اين كه چيزي نيست هر شب خوابت را مي بينم كه تو من شده اي من تو ميشوم بعد يكي ميشويم آخر گيج ميشوم نمي دانم تو مني يا من توام؟!
ديشب دوباره خوابت را ديدم همان نگاه ،همان بوي ياس ،همان دودوي ستاره مانندت را
كبوتر شدي آمدم بگيرمت پريدي و رفتي روي ماه نشستي.آنقدر گريه كردم كه همه شقايقها از غصه من پر پر شدند
باور كن اگر ميدانستي چقدر دوستت دارم از گرماي عشقم آب مي شدي و من اين را نمي خواستم.گذاشتم تو بروي و من بسوزم.چون شعله منم نه تو،عشق تويي و من عاشق. پس گذاشتم تا بروي .
خيلي بي انصافي خيلي. وقتي خواستي بروي حتي يك برگ گل ياس يا يك قطره باران يا حتي صداي سنجاقك برايم نگذاشتي
بدون هيچ رفتي .
بدون هيچ صدا مثل هميشه سربزير و آرام رفتي براي هميشه.
اگر همه پروانه ها تو را ببخشند من نمي بخشمت مي داني چرا؟
چون آنوقت تو بر مي گردي و طلب بخشش مي كني
و من صميمانه ترين لبخندها را نثارت مي كنم با شكوه ترين محبتها را به پايت مي ريزم
مي دانم همه اينها خيال است خيالي كال كه وقت رسيدنش زماني مي خواهد به قطره قطره چكيدن من.
من واقعا ديوانه ام ..از همه كارهاي دنيا ليلي شدن را بر گزيدم آن هم با حقوق يك نگاه ناب .چه مي دانستم گفتم ليلي مي شوم كسي مي شوم با غرور سر بلند راه مي روم.آه نمي دانستم كه از ليلي شدن تنها مجنونيش نصيبم مي شود.
خرد شدن غرورم ...شكستن بلور اشكهايم.
فكر مي كني می دانستم؟
اگر دوباره فرصتي يابم ديگر ليلي نخواهم شد (( شيريني خواهم شد كه ليلي وار مجنون فرهاد است))
حالا باورت شد: دارم بخار مي شوم و من اين ميعان را دوست دارم.
وقتي كه اولين قطره باران بر قلبم باريد و زيباترين گل سرخ در ديدگانم روييد: قسم خوردم كه هر فصل پاييز رو به قبله چشمانت نماز بخوانم و با ياد تو پر بگيرم تا اوج
قسم خوردم با ياد تو بميرم
با صداي باران دوباره چشمهايم باراني مي شود چه كنم كه تو بوي باران مي دهي.

 -----------------------------------------------------------------------------

   خودم نوشت:

هيچوقت عاشق نشو
زيرا كه تنها به دنيا آمده اي وتنها از دنيا خواهي رفت
زيرا كه عظمت عشق چنان خرد و ناچيزت مي كند كه ديگر حتي صداي خرد شدن استخوان هايت را هم نخواهي شنيد
ولي اگر عاشق شدي
تنها يك نفر را دوست بدار
بخند و گريه كن و قدم بردار
فقط بخاطر يك و فقط يك
یکشنبه 3 مهر 1390 - 4:27:28 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
نظر ها

http://jlali.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 9 مهر 1390   3:07:16 PM

salam kojaii????????

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت